دارم میرم ، نمیدونم ... دلیلش کاملا شخصیه ... فقط یه حرف دیگه تو دلمه
قابل توجه همه اونایی که ادعای عقل و منطق دارن : آهای شماها که ادعا دارین فقط بلدین احساسات یه..... مثل منو لگد مال کنید ... اگه عقل اینه دیگه دوس مدارم عاقل باشم عقلی احساس براش معنی نداره ... نه اصلا
خدای ما خدای عشقه ایو همه شما هاییی که ادعدارین مومنین خوب بلدین که یعنی باید بلد باشین
من یه آدم احساساتیم ... احساسم رو دوست دارم
فک میکرم این با بقیه متفاوت و تنها کسیه که احساسم براش معنی پیدا کرده اما نه...
امام علی یه حدیث داره میگه اون چیزی که کهنش خوبه دوسته .... آره دیدم
ببخشید خیلی وضعم خرابه میخواستم بیشتر براتون بگم ام نشد یعنی نمیتونم
وضع جسمیم خرابه نمتونم زیاد پشت کامپیوتر بشینم ...
این شعرم حسن ختام فقط بیت بیتش با دلم براون مینویسم
این مثنوی حدیث پریشانی من است
بشنو که سوگنامه ویرانی من است
امشب نه اینکه شام غریبان گرفته ام
بلکه به یمن آمدنت جان گرفته ام
گفتی غزل بگو غزلم شور و حال مرد
بعد از تو حس فنا شد خیال مرد
گفتم مرو که تیره شود زندگانیم
با رفتنت به خاک سیه مینشانیم
گفتی زمین مجال رسیدن نمیدهد
بر چشم باغ فرصت دیدن نمیدهد
وقتی نقاب محور یکرنگ بودن است
معیار مهر ورزیمان سنگ بودن است
دیگر چه جای دلخوشی و عشق بازی است
اصلا کدام احمق از این عشق راضی است
این عشق نیست فاجعه قرن آن است
من بودنی که عاقبتش نیست بودن است
حالا به حرفهای غریبت رسیدم
فهمیده ام که خوب تو را بد شنیده ام
حق با تو بود از غم غربت شکسته ام
بگذار صادقانه بگویم که خسته ام
بیزارم از تمام رفیقا نا رفیق
اینها چقدر فاصله دارند با رفیق
من را به انتظار نبودن کشانده اند
روح مرا به مسند پوچی نشانده اند
.....
اینجا کسی برای کس کس نمیشود
حتی عقاب در خور کرکس نمیشود
جایی که سهم مرد بجز تازیانه نیست
حق با تو بود ماندنمان عاقلانه نیست
ما میرویم چون دلمان جای دیگر است
ما میریم هر که بماند مخیر است
مامیرویم گر چه ز الطاف دوستان
بر جای جای پیکرمان زخم خنجر است
راستی برام دعا کنید کار مشهدم درست شه چون واقعا خسته شدم و نیاز به استراحت دارم...
یا علی