غم عشق

اين وبلاگ يك حريم خصوصي است.....

اخرین حرف ....
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱٠  

دارم میرم ، نمیدونم ... دلیلش کاملا شخصیه ... فقط یه حرف دیگه تو دلمه

قابل توجه همه اونایی که ادعای عقل و منطق دارن : آهای شماها که ادعا دارین فقط بلدین احساسات یه..... مثل منو لگد مال کنید ... اگه عقل اینه دیگه دوس مدارم عاقل باشم عقلی احساس براش معنی نداره ... نه اصلا

خدای ما خدای عشقه ایو همه شما هاییی که ادعدارین مومنین خوب بلدین که یعنی باید بلد باشین

من یه آدم احساساتیم ... احساسم رو دوست دارم

فک میکرم این با بقیه متفاوت و تنها کسیه که احساسم براش معنی پیدا کرده اما نه...

امام علی یه حدیث داره میگه اون چیزی که کهنش خوبه دوسته .... آره دیدم

ببخشید خیلی وضعم خرابه میخواستم بیشتر براتون بگم ام نشد یعنی نمیتونم

وضع جسمیم خرابه نمتونم زیاد پشت کامپیوتر بشینم ...

این شعرم حسن ختام فقط بیت بیتش با دلم براون مینویسم

این مثنوی حدیث پریشانی من است

بشنو که سوگنامه ویرانی من است

امشب نه اینکه شام غریبان گرفته ام

بلکه به یمن آمدنت جان گرفته ام

گفتی غزل بگو غزلم شور و حال مرد

بعد از تو حس فنا شد خیال مرد

گفتم مرو که تیره شود زندگانیم

با رفتنت به خاک سیه مینشانیم

گفتی زمین مجال رسیدن نمیدهد

بر چشم باغ فرصت دیدن نمیدهد

وقتی نقاب محور یکرنگ بودن است

معیار مهر ورزیمان سنگ بودن است

دیگر چه جای دلخوشی و عشق بازی است

اصلا کدام احمق از این عشق راضی است

این عشق نیست فاجعه قرن آن است

من بودنی که عاقبتش نیست بودن است

حالا به حرفهای غریبت رسیدم

فهمیده ام که خوب تو را بد شنیده ام

حق با تو بود از غم غربت شکسته ام

بگذار صادقانه بگویم که خسته ام

بیزارم از تمام رفیقا نا رفیق

اینها چقدر فاصله دارند با رفیق

من را به انتظار نبودن کشانده اند

روح مرا به مسند پوچی نشانده اند

.....

اینجا کسی برای کس کس نمیشود 

حتی عقاب در خور کرکس نمیشود

جایی که سهم مرد بجز تازیانه نیست

حق با تو بود ماندنمان عاقلانه نیست

ما میرویم چون دلمان جای دیگر است

ما میریم هر که بماند مخیر است

مامیرویم گر چه ز الطاف دوستان

بر جای جای پیکرمان زخم خنجر است

راستی برام دعا کنید کار مشهدم درست شه چون واقعا خسته شدم و نیاز به استراحت دارم...

یا علیبای بای


کلمات کلیدی:
ادامه ....
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٧/۱٢/٦  

قسمت سوم:

خواستم شروع کنم و از موانع ازدواج بگم دیدم یه بحث ایجا جا می مونه " فایده های تسریع و زیانهای تاخیر ازدواج " گفتم اول خیلی مختصر به این بپردازیم بعد به موانع و انواع ازدواج ها بپردازیم .

از جمله فایده های ازدواج در آغاز جوانی  1- حفظ تقویت ایمان و معنویات : یکی از سپر های قوی در برابر دشمنان ایمان ، ازدواج است .در دوران نوجوانی از یک طرف کششها و جاذبه های فطری و معنویات فعالتر میشوند و انسان را به سوی خود دعوت میکنند و از طرف دیگر جاذبه های غریزی گل میکنند و بیدار میشوند و انسان را به سوی خود میخوانند ، که هر دوی این جاذبه ها لازم و ضروریست و خداوند از روی حکمت و مصلحت ، اینها را برای رشد و کمال انسان ، در وجود او قرار داده است که باید به هر دو نیاز پاسخ مثبت داد و آنها را اشباء و ارضاء کرد . تا خدایی ناکرده جاذبه های غریزی بر ایمان هجوم نیاورد . در این میدان کشمکش و جدال از بهترین وسایل دفاعی برای نوجوانان ازدواج و همسر است .

توی این کتابی که میخونم و دارم براتون خلاصه میکنم دو نمونه آورده که اگه بخوام هر دو تاشو با هم جمع کنم این میشه : دو دوست بودن " مسعود و جعفر" که از لحاظ مالی جعفر پایین تر از مسعود بود . این دو دوست هر دو نمونه واقعی یه جوان زرنگ و با استعداد بودند ،پاک و متدین و خلاصه از هر لحاظ نمونه . اما حال مسعود کجا و جعفر کجا . مسعود که از دبیرستان دچار مشکلات و مسایل خاص آن دوره بود سعی کرد به ندای این جاذبه بی تفاوت باشه ، به دانشگاه رفت ، کم کم آن همه خصوصیات نمونه رنگ باخت و مسعو قیافه و لباسش فرق کرد ، تا اینکه دیگه اون جوان نمونه و با نشاط تبدیل به یه آدم منحوس و باعث ننگ خانواده شده بود .

اما جعفر که شاید اگه ما باشیم مسخرش کنیم که چقدر داره زود ازدواج میکنه در دوران دبیرستان نامزد کرد و بعد از ورود به دانشگاه ازدواج کرد و هم تونست پاکی و تقواش رو حفظ کنه و الان در مدارج عالی علمی تحصیل میکنه . بد نیست اگر این نکته رو به بعضی از دوستانم بگم که گفتیم مسعود از لحاظ مالی در رده ای بالا تربود که بخوایم بگیم شاید مشکلات مالی مانع ازدواج شده و واقعا جای تاسف داره که الان بعضی از جوانان ما با بلای " تفکر مادی " و " همه چیز را با پول سنجیدن " مانع برای ازدواجشون ایجد میکنند . 2- بهره مندی از دوران شیرین و با نشاط نوجوانی : بهار ازدواج دوران نوجوانی است که شور و نشاط خاصی بر انسان حاکم است و اگر از این نشاط استفاده لازم را نبرد بزودی فصل خزان خواهد رسید . عشق، زنده و جوان و با نشاط است که به زندگی شورو نشاط و صفا میبخشد ، وگر نه عشق پیر و مرده و پژمرده شور و صفایی ندارد که به زندگی ببخشد.

3- پاک ماندن از فساده او انحرافات جنسی: کمترین عاملی پیدا میشود که به اندازه این انحرافات به نوجوان و جوان لطمه وارد کند . کسانی که با جامعه و نوجوانان و جوانان تماس و سر و کار دارند عمق این فاجعه را به خوبی درک میکنند و میدانند که مفاسد و انحرافات چه زیانهای جبران ناپذیری بر پیکر جامعه و خانواده و جوانان وارد میکند. و ممکن است مخصوصا دختران به دلیل روح لطیفی که دارند تا پایان عمر به عذاب وجدان و احساسگناه و غم  و اندوه دچار شوند . و یکی از بهترین و ارزنده ترین فایده های ازدواج حفظ انسان از این فسادها و انحرافات است . 4- محفوظ ماندن از بیماریهای عصبی و روانی : فشارهای غریزی از یک طرف و تنهایی و احساس بی پناهی از طرف دیگر انسان را پریشان و سرگردان میکند . از نظر روان شناسان و روان پزشکان یکی از علتهایعمده و اصلی پریشانی و عقده های روانی و اخلاقی و ضعفهای عصبی ، بی همسری و فشارهای غریزی میباشد که موثر ترین راه درمانش ازدواج است .

" از نشانه های حکمت خدا آفریدن همسرانی از جنس خودتان است که در کنارش آرامش را احساس کنید "

 

 

 

 


کلمات کلیدی:
ادامه بحث....
ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٧/۱٢/٤  

قسمت دوم:

اولین مطلب در بحث ازدواج ، شرایط ازدواج است که اولین شرط سن است .

میگن سن ازدواج برای دختران امروزه 18 تا 23 و پسران 20 تا 25 است اما یه عده میگن و معتقدن که اسلام دین فطرت یعنی همه چیز در دین بر حسب فطرت انسانها ست . ازدواج هم مثل امور فطری دیگه مثل خوردن و آشامیدن هست که هر وقت تشنه یا گرسنه شدی آب و غذا میخوری هر وقت احساس همسر خواهی و نیاز به ازدواج در تو به وجود اومد باید ازدواج کنی . یعنی هر وقت احساس کردی به حدی از بلوغ فکری و عقلی و روحی و جنسی رسیدی ( که بلوغ از دیگر شرایط ازدواج است) و در خودت آمادگی زدواج دیدی اون وقت موقعشه و باید اقدام کنی.....

همون طور که گفتیم بلوغ یکی دیگه از شرایط ازدواج است . بلوغ فقط بلوغ جنسی نیست بلکه بلوغ فکری و روحی هم شامل میشه . بلوغ روحی: گاهی یه انسان 15 یا 16 ساله دنبال یه مونس میگرده خب اسم این مونس رو میشه گذاشت دوست یکی که باهاش درد دل کنی و حرف بزنی تا آروم بشی، خب اینجا هنوز ازدواج ایجاب نشده . اما گاهی یه جوان 18 یا 19 ساله دنبال یه همدم و مونس میگرده و دیگه اون دوست اونو ارضاء نمیکنه و رفیق براش کافی نیست حالا اینجا ازدواج ایجاب پیدا میکنه.

بلوغ فکری : یه انسان 15 یا 16 ساله اونقدر فکرش بالغ و کامل نشده که بتونه انتخاب مناسب و متناسب با عقل داشته باشه تو این سن انسان با احساسش حرکت میکنه .

یه مسئله دیگه که اینجا قابل مطرح کردن است انگیزه است . انگیزه نجات از مسائل، که همین انگیزه خوبی برای ازدواج نیست ، مثلا جوون تو خانواده مسائل فکری و روحی داره اذیتش میکنه یا هر دلیل دیگه این باعث ازدواجش میشه ، خب این نمیتونه انگیزه خوبی برای ازدواجش باشه .

شرط بعد از سن و بلوغ ، پسندیدنه . یعنی وقتی شرایط قبلی به وجود اومد حالا وقت پسندیدنه ، مقام معظم رهبری میفرمایند : " باید با نگاه اول بدلت بشینه " خب یکی میگه من تو سن 16 سالگی به دلم نشست ، خب حالا مطمئنی شرایط قبلی محیاست ؟ یعنی تو به بلوغ فکری و روحی و عقلی و جنسی رسیدی ؟ که حالا پسندیدی؟

    " ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده بیند دل کند یاد "

نکته قابل توجه اینجا اینه که خودت بپسندی و بدلت بیوفته نه اینکه به دلت بیاندازند به زور ، آقا این وضع مالیش خوبه و این و اون داره همین خوبه ، نه خودت بدلت بیوفته همون اول .

بحث دیگه ای که میشه اینجا مطرح کرد بحث استخاره است . اینکه بدونیم چه موقع باید استخاره کنیم ،وقتی که راه بر عقل بسته است و دیگه عقل نمیتونه جولان بده اونجا جای استخارس.

بعد از همه اینا نظر پدر و مادر شرطه : چون از جمله حقوقی که والدین بر فرزندان دارن حق اظهار نظر در انتخاب همسر است  و جالب نیست که اونها رو از این حق محروم کنیم و اصلا پسندیده نیست . البته این نکته ناگفته نماند که این حق در مواردی است که دلیل معقول و منطقی در میان باشه نه اینکه مثلا پدر و مادر بگن ما از قیافه این خوشمون نمیاد .. خب عزیز من شما که نمیخواین ازدواج کنید من میخوام ازدواج کنم . نکته دیگه اینکه پدر و مادر تو رو بزرگ کردن نمیشه بگی چشمات رو ببند و چیزی نگو ، نظر نده . کما اینکه تو هم فردا بزرگ میشی و این حق رو داری که تو ازدواج بچه هات نظر بدی . خلاصه اینکه اولین فرد که میشه ازشون راهنمایی گرفت پدر و مادر هستند .

شرط بعد هم کفو بودن : 1- کفو اقتصادی : نباید خانواده ها از نظر اقتصادی تفاوت زیادی با هم داشته باشن .

2- کفو فرهنگی : خانواده ها از لحاظ فرهنگ به هم نزدیک یا در سطح هم باشن اینجاست که ازدواج فامیلی توصیه میشه، چون اختلافت به حداقل میرسه و آقا اگه نشد نخواستی تو شهر خودت که قحطی نیومده اینجا باز اختلافات کمتره و اگر نه باید تحقیقات کامل و جامع باشه که مشکلی پیش نیاد .

3- کفو تحصیلات : تحصیلات باید طوری باشه که زن و مرد حرف همدیگه رو خوب بفهمن . اینکه کدوم بالا تر باشن معصوم (ع) میفرمایند همیشه در همه موارد مرد باید یک پله بالاتر از زن باشه .

 امام صادق(ع) : مرد سعی کنه یه پله از خودش پایین تر رو بگیره

4- کفو شئونات و ارزشهای فامیلی : عرف ما حتی خیلی جاها میاد تو دین ما هم دخالت میکنه این دخالت مورد احترامه . عرف و دین با همدیگه رابطه دارن ، اگه قرار باشه ازدواج فامیلی باشه این دو تا فامیل با هم دیگه کارد و پنیر نباشن .مثلا میخوان با هم ازدواج کنن که رابطه ها خوب بشه آقا اصلا تو مطمئنی خوب میشه ، به زندگی خودت آسیب وارد نمیشه ؟

5- کفو مادی : از نظر مالی اختلاف زیادی وجود نداشته باشه و اگر هم هست مرد بالاتر باشه

6- کفو عقیده ، دین و ایمان : مثلا میگن فقط دین مهمه ! نه کی گفته داریم که میگن اول برو شرایط دیگه رو بسنج آخر کار بیا سراغ ایمان اگه داشت که خوبه اگه نداشت که هیچی

یعنی: همه شرایط رو بسنج اگه آخر دیدی دین هم داشت که عالیه اگه همه شرایط رو داشت دین نداشت که نه نمیشه

یعنی در کل دین حق وتو داره !!!! منتها کی ؟ آخر کار !!!

پس توی دین هم باید دقت کنید مسیر دینیتون رو با هم چک کنید ، یکی دینش تو مطالعه ای یکی نه فقط میره هیات .. اینا رو باه مچک کنید .

عقیده هاتون رو با هم چک کنید تا به یه عقیده ثابت برسید . توجه کنید دین یه کلمه تعریف نشده خیلی خیلی عام هست ، تو دین هم خصوصی بشید ، ببینید طرفتون توی هر قسمت دین چه جوریه ؟

این شرایط ازدواج بود انشاءالله اگه زنده باشم تو قسمت بعدی در مورد موانع و انواع ازدواج ها میگم .


کلمات کلیدی:
بحث شیرین .....
ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٧/۱٢/۳  

قسمت اول:

اولین مطلبی که به نظرم اومد در مورد ازدواج اینه که نسل الان به سن ازدواج رسیدهو این یکی از مهمترین قسمتهی زندگی انسان چه در دنیا و چه در آخرت است که بستگی به توفیق یا عدم توفیق در این امتحان بسیار بسیار ظریف الهی داره.

یه روایت زیبا هست که میگه: وقتی یه جوان ازدواج میکنه شیطان سه مرتبه فریاد میزنه " ویحک ! ویحک! ویحک" وای وای وای ! این جوان الان دو سوم دینش کامل شد از حالا به بعد باید برای یک سوم دیگش برانامه ریزی کنم .

و این نشون میده که برهه جوانی و قبل از ازدواج چقدر برهه حساس و قابل هجومی برای شیطان است . و چقدر برای انسان بعد از تاهل کار راحت تر میشه .

در مورد فلسفه ازدواج و فضیلت اون بحثهای دیگه هم هست که مهمترینش ایجاد احساس مسئولیت در طرفین است. توی تفسیر نمونه میگه : "  بعد از زادواج ، شخصیت انسان تبدیل به یک شخصیت اجتماعی میشه و خود را شدیدا مسئول حفظ همسر و آبروی خانواده و تامین وسائل زندگی فرزندان آینده میبیند ، به همین دلیل ، تمام هوش و ابتکار و استعداد خود را بکار میگیرد .... "

علاوه بر احساس مسئولیت لذت و رشدی که در ازدواج هست که هیچ جایگزین ندارد که شهید مطهری در کتاب تعلیم و تربیت در اسلام مگه: " یک خصوصیت اخلاقی هست که انسان جز در مکتب تشکیل خانواده نمیتواند آنها را کسب کند . تشکیل خانواده یعنی یک نوع علاقه مند شدن به سرنوشت دیگران .....، اخلاقیون و ریاضت کشها که این دوران را نگذرانده اند تا آخر عمر یک نو خامی و یک نوع بچگی در آنها وجود داشته است . و یکی از علل اینکه در اسلام ازدواج یک امر مقدس و یک عبادت تلقی میشود همین است . .. ازدواج اولین مرحله خروج از خود طبیعی فردی ، و توسعه پیدا کردن شخصیت انسان است "

یکی دیگه از فواید و آثار ازدواج احساس آرامش انسان است و اینکه این امر نشانه ی حکمت خداست .

خداوند در آیه 21 سوره روم میفرماید :

" از آیات و نشانه های حکیمانه خداوند این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی قرار داد ، تا در کنار آنان آرامش یابید ، و میان شما مهر و محبت و رحمت قرار داد . به تحقیق در این کار خداوند دلائل حکیمانه ایست برای اندیشیدن و متفکران "

این آرامش تنها آن آرامش معمولی و مصطلح که روان شناسان و روان پزشکان مطرح میکنند نیست بلکه علاوه بر آن شامل وقار و ثبات فکری و روحی و احساس ارزشمند بودن و احساس شخصیت کردن و آبروی و حیثیت بیشتر پیدا نمودن و ..... نیز میشود .

تذکر: باید توجه داشته باشیم که این نتایج درخشان ، در صورتی حاصل میگردد که معیار های صحیح انتخاب همسر و تشکیل خانواده رعایت گردد و مقدمات ازدواج بطور صحیح طی شود .


کلمات کلیدی:
منم....
ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٧/۱۱/۳٠  

من این پایین نشستم سرد و بی روح
تو داری می رسی به قله ی کوه
داری هر لحظه از من دور میشی
ازم دل می کنی مجبور میشی

تا مه راه و نپوشونده نگام کن

اگه رو قله سردت شد صدام کن
یه رنگ ِ مــُـرده از رنگین کمونم
من این پایین نمیتونم بمونم

خودم گفتم که تلخه روزگارت
من و بیرون بریز از کوله بارت
دلم می مـرد و راه بغض و سد کرد
به خاطر خودت دستاتو رد کرد
منم اونکه تو رو داده به مهتاب
کسی که روتو می پوشونه تو خواب
کسی که واسه آغوش تو کم نیست
می خوام یادم بره، دست خودم نیست
با چشم تر اگه تو مه بشینی
کسی شاید شبیه من ببینی

تا مه راه و نپوشونده نگام کن

اگه رو قله سردت شد صدام کن
یه رنگ مرده از رنگین کمونم
من این پایین نمیتونم بمونم


کلمات کلیدی: دوست
اعتماد...
ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٧/۱۱/۱٦  

6 سال اعتماد کجا رفت ..........................

رفیق من سنگ صبور غمهام

به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیچ کی نمیفهمه چه حالی دارم

چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونم و دل زده از لیلیا

خیلی دلم گرفته از خیلیا

نمونده از جوونیام نشونی

پیر شده ام پیر تو ای جوونی

تنهای بی سنگ صبور

خونه سرد و سوت و کور

توی شبام ستاره نیست

موندی و راه چاره نیست

اگر چه هیچ کس نیومد سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش

تنهای بی سنگ صبور

خونه سرد و سوت و کور

توی شبام ستاره نیست

موندی و راه چاره نیست

 


کلمات کلیدی: دوست
هیچ کس نیست .....
ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٧/۱۱/۱٥  

حالا میفهمم ...

هیچ کس نیست که دوست واقعی تو باشه ...

و واقعا دوست داشته باشه

و تنها تو رو دوست داشته باشه

نه ... هیچ کس نیست غیر خدا که تو رو دوست داشته باشه ....

خدایا میدونم سادگی کردم ولی تو کمک کن

تو پناه همه بی پناهایی ..

دوست دارمقلبقلب


کلمات کلیدی: دوست
دلت از جنس دل خسته ماست......
ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٧/۱٠/۱٩  


کلمات کلیدی:
ماه غم آمد....
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٧/۱٠/۸  

بسمه الله

شبی ساکت و دلگیر خودم بودم و قلبی که ز غم بسته به زنجیر

و نزدیک اذان بود که پیچید در آفاق همه نغمه تکبیر ...

نوشتند که هنگام اذان دست به دامان خدا باش

 و مشغول دعا باش که باز است به درگاه الهی در رحمت

و گفتم به خدا بین دعایم

       که دلتنگ اذان حرم کرب وبلایم..

 


کلمات کلیدی:
یه پست تکراری ولی....
ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸٧/۱٠/٧  

یه پست تکراری ولی دوست داشتی .....

  حداقل برا خودم .....

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد

                                وسعت تنهاییم را حس نکرد

در میان خنده های تلخ من

                                گریه پنهانیم را حس نکرد

در هجوم لحظه های بیکسی

                               درد بی کس ماندنم را حس نکرد

آنکه با آغاز من مانوس بود

                               لحظه پایانیم را حس نکرد

 


کلمات کلیدی:
دل تنگی.....
ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٧/٩/٢٩  

سکوت سرشار از ناگفته هاست ، دل تنگی های آدمی را باد ترانه میکند ، رویاهایش را آسمان پرستاره نادیده میگیرد و هر دانه برفی به اشکی نریخته میماند .سکوت سرشار از سخنان ناگفته است ، از حرکات ناکرده ، اعتراف به عشقهای نهان ، و شگفتی های برزبان نیامده . در این سکوت حقیقت ها نهان است ، حقیقت من و تو ....

برای تو و خویش چشمانی آرزو میکنم که چراغها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند. گوش، که صدا ها را در بی هوشیمان بشنود ، برای تو و خویش ، روحی که اینهمه را در خود گیرد و بپذیرد ، و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد . و بگذار از آن چیزهایی که در بندمان کشیده است سخن بگوییم .....

گاه آنچه ما را به حقیقت میرساند خود از آن عاری است .زیرا تنها حقیقت است که رهایی میبخشد .....

از بختیاری ماست شاید که آنچه میخواهیم یا به دست نمیآید یا از دست میگریزد .....

میخواهم آب شوم در گستره افق ، آنجا که دریا به آخر میرسد و آسمان آغاز میشود . میخواهم با هر آنچه ما را در بر گرفته ، یکی شوم ، حس میکنم و میدانم ، دست مییابم و میترسم ، باور میکنم و امیدوارم . که همه چیز با آن به عناد برخیزد . میخواهم آب شوم در گستره افق آنجا که در یا به آخر میرسد و آسمان آغاز میشود ......

چند بار امید بستی و دام بر نهادی ، تا دستی یاری دهنده ، کلامی مهر آمیز ، نوازشی ، یا گوشی شنوا به چنگ آری ؟؟؟؟ چند بار دامت را تهی یافتی ؟؟؟؟ از پای منشین !!! آماده شو که دیگر بار و دیگر بار دام باز گستری .........

پس از سفرها ی بسیار و عبور از فراز و فرود امواج این دریای توفان خیز ، بر آنم تا در کنار تو لنگر افکنم . بادبان بر چینم ، پارو وانهم ، سکان رها کنم ، به خلوت لنگر گاهت در آیم و در کنارت پهلو گیرم ، آغوشت را باز یابم ، استواری امن زمین را زیر پای خویش .......

پنجه در افکنده ایم با دستهایمان ، به جای رها شدن . سنگین بر دوش میکشیم ، بار دیگران را ، به جای همراهی کردنشان ، عشق ما نیازمند رهایی است . نه تصاحب ، در راه خویش ایثار باید نه انجام وظیفه ....

سپیده دمان از پس شبی دراز ، در جان خویش آواز خروسی میشنوم و از دور دست و با سومین بانگش در میابم که رسوا شده ام ......

زخم زننده ، مقاومت ناپذیر ، شگفت انگیز و پر راز و رمز است . آفرینش و همه آن چیز هایی که شدن را امکان میدهد ......                                                                                               استاد احمد شاملو


کلمات کلیدی:
میگن...
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٧/٩/٢۱  

میگن پرشین بلاگ برا ارسال مطلب باز نمیشه......!!!

میگن عاشق شدن درد سر داره.....!!!

میگن ستاره ها عاشق ماهن که هیچ وقت تنهاش نمیزارن.....!!!

میگن بعضی ها البته ... که عاشق شدن بده.....!!!

میگن بازم بعضی ها البته .... که عاشق شدن خوبه .....!!!

میگن باید برا کسی که دوسش داری آسمون باشی....!!!

میگن باید برا کسی که دوسش داری همنفس باشی....!!!

میگن خدا همه چی رو زوج آفرید.....!!!

میگن همه چی رو به جز دماغ و دهن و سر و قلب ....!!!

میگن برا اینه که بگردی دنبال یه هم نفس یه هم زبون یه هم سر یه هم دل....!!!

حالا که اینا همه چی میگن ...!!!

پس بگرد تا بگردیم....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


کلمات کلیدی:
آسمان سلام
ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٧/٩/٩  

آسمان سلام 

با امروز شاید قریب به 100 روز است که یکدیگر را ندیده ایم . با هم حرف نزدیم و یکدیگر را درک نکردیم . دلم خیلی گرفته ... خیلی هر جا قدم میگزارم جز بر تنهایی هایم اضافه نمیشود .. و با هر که هم صحبت میشوم جز اینکه دریابم غریبم چیزی نمیفهمم . شاید مثل همیشه ایراد از من است! اما دیگر رمقی نمانده خسته ام خسته از همه دلبسنگی ها هر جا رفتم تنها تو را یافتم که شبانه روز با منی و هیچگاه از من جدا نخواهی شد ... آسمان آسمانم با من باش تو مرا تنها نگذار ...

اسمانم به تو تکیه کرده ام ،‌ تو را مرحم درد هایم یافتم

اسمان رهایم نکن غریبی را دوست ندارم ،

اسمان زندگی لذتی ندارد! مانده ام چرا به آن چنگ میزنم تا بیشتر از آن بهره مند شوم

زندگی چیزی جز .....

نه شاید من اشتباه میکنم زندگی زیباست این منم که زندگی را تلخ میابم

زندگی سخت نیست این منم که آنرا سخت میگیرم

  امروز آیینه را دیدم .......... اما حرفی نداشتم برای گفتن با او انگار همه چیز تمام شده

به یادت داغ بر دل مینشانم

 زدیده خون به دامن میقشانم 

چو نی گر نالم از سوز

جدایی  نیستان را به آتش میکشانم 

به یادت ای چراغ روشن من 

زداغ دل بسوزد دامن من 

زبس در دل گل یادت شکوفاست 

گرفته بوی گل پیراهن من

همه شب خواب بینم  

خواب دیدار

دلی دارم دلی بیتاب دیدار

تو خورشیدی و من شبنم چه سازم

نه تاب دوری و نه تاب دیدار.........


کلمات کلیدی:
دل شکستن هنر نمیباشد!!!
ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٧/٩/٢  

دیر گاهی است که تنها شده ام

قصه غربت صحرا شده ام

وسعت درد فقط سهم من است

باز هم قسمت غمها شده ام

دگر آیینه ز من بی خبر است

که اسیر شب ظلمت شده ام

من که بی تاب شقایق بودم

همدم سردی یخ ها شده ام


کلمات کلیدی:
قربون صحن و سراتم
ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٧/۸/۳٠  

قربون صحن و سراتم رضا جون دورت بگردم

                                               رضا جون دورت بگردمفرشته


کلمات کلیدی: فقط رضا 2
تو پرده پوشی چرا!!!؟؟؟
ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٧/۸/۱۸  
گریه را به مستی بهانه کردم شکوه ها ز دست زمانه کردم آستین چو از چشم بر گرفتم سیل خون به دامان روانه کردم چون نگریم از درد و چون ننالم درد چو محرم به خانه کردم دلا ! خموشی چرا ؟ چو خم بجوشی چرا؟ برون شد از پرده راز ! تو پرده پوشی چرا ؟
کلمات کلیدی:
...............
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٧/۸/٩  

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقت ما کافریست رنجیدن

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات

بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن

مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست

بدست مردم چشم ، از رخ تو گل چیدن

به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب

که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن

به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه

کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن

عنان میکده خواهیم تافت زین مجلس

که وعظ بی عملان واجبست نشنیدن

ز خط یار بیاموز مهر بارخ خوب

که گرد عارض خوبان خوشست گردیدن

مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ

که دست زهد فروشان خطاست بوسیدن

 

شاهد فال :

ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن

خال و خط تو مرکز حسن و مدار حسن

در چشم پر خمار تو پنهان فسون سحر

در زلف بیقرار تو پیدا قرار حسن

ماهی نتافت همچو تو از برج نیکویی

سروی نخاست چون قدت از جویبار حسن

خرم شد از ملاحت تو عهد دلبری

فرخ شد از لطافت تو روزگار حسن

از دام زلف و دانه خال تو در جهان

یک مرغ دل نماند نگشته شکار حسن......


کلمات کلیدی:
دلم گرفته
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٧/۸/٦  

دلم گرفته آسمان .....

دلم گرفته تر از روزهای بارانی است .....

دلم تنگ است برای.....


کلمات کلیدی: فقط رضا
ای آتش مرا دریاب.........
ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٧/۸/٥  

ای آتش مرا دریاب ، مرا دریاب که در آتشی دائمی میسوزم ، صبرم به پایان رسیده ، دل پر دردم دیگر طاقت ندارد ، با اشک به خود سکون می بخشم ، ولی دیدگانم نیز دیگر رمقی ندارند.

خدایا به تو پناه میبرم . مهر خود را آن چنان در دلم جایگزین کن که جایی دیگر برای عشق دیگران نماند . سراپای وجودم را آن چنان مسخر اراده خود کن که به دیگری نیاندیشم و محلی از اعراب برای اعمال دیگر نماند.......


کلمات کلیدی: چمران
گریه پنهانی
ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٧/۸/٤  

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد

وسعت تنهاییم را حس نکرد

در میان لحظه های بی کسی

درد بی کس ماندنم را حس نکرد

در هجوم خنده های تلخ من

گریه ی پنهانیم را حس نکرد

آنکه با آغاز من مانوس بود

لحظه پایانیم را حس نکرد


کلمات کلیدی: